کشاورز متوجه شد ساعت گرانبهاش توی انبار علوفه گم شده.
بچه هائی که در حال بازی بودند رو صدا کرد وگفت : ساعتم اینجا گم شده ،
هر کی پیداش کنه جایزه خوبی بهش می دم.اونا هم وارد انبار شدند و شروع کردند
به جستجو. هیاهوئی شده بود و هر کسی چیزی می گفت : یعنی جایزه اش چیه؟
هر جوری شده پیداش می کنم! باید همین جاها باشه، ...
و بعد از جستجوئی طولانی ، ناامید از پیدا کردن ساعت ، اونجا رو
ترک کردند.
ولی یکیشون از کشاورز خواهش کرد بذار بمونم و بازم بگردم. و هنوز دقایقی نگذشته
بود که با ساعت از انبار بیرون اومد!
کشاورز که چشم هاش از خوشحالی برق می زد با تعجب پرسید :
چه جوری تونستی پیداش کنی عزیزم؟ پسر کوچولو گفت : خیلی ساده! روی زمین
نشستم و گوش کردم،صدای تیک تاک ساعت رو شنیدم و به سمتش رفتم!
عزیز دلم فکر نمی کنی ذهن مون خیلی شلوغ شده؟
می دونی توی این هیاهو چه چیزهای مهمی پیدا نمی شن؟
بهتر نیست اونو کمی خلوت کنیم تا بتونه
با آرامش بره سراغ با ارزش های گم شده زندگی مون!
یادمون باشه وقتی دوروبرمون رو خیلی شلوغ می کنیم، خیلی از چیزا رو هم از دست می دیم.
و چه قشنگ گفته علی (ع) :
" کسی که به امور غیر مهم مشغول می شه از پرداختن به امور مهم باز می مونه "
منبع: سایت دکتر فرهنگ