آموزه های محرم 92

 

سلام خوبان و همراهان قافله حسن، دهه محرم امسال هم گذشت.

این پست رو گذاشتیم که هر کسی یه جمله از درک و دریافتهای محرم  رو بذاره

به این امید که بتونیم امام حسین(ع) و پیامشون رو در

دلهای خودمون و دیگران ابدی و جاودان کنیم.

من از حسین دم میزنم...

                                             ما رأیت الاّ جمیلا ...




زن مگو، مرد آفرین روزگار

زن مگو، بنت الجلال، اخت الوقار

زن مگو، خاک درش نقش جبین

زن مگو، دست خدا در آستین

زن مگو، هیبت ز نامش شد جلی

زن مگو، غیرت ز جامش شد علی

زن مگو، سیمای عزت را نمون

زن مگو، تا روز محشر، آزمون

تو حسین منی، نور عین منی

خیمه ها یک طرف، نیزه ها یک طرف

 

من گلی تشنه لب دادم اینجا زکف

 

تو حسین منی، نور عین منی

 

آه من بر فلک، ماه من روی خاک

 

 بوسه باران کنم، پیکر شاه پاک

 

تو حسین منی، نور عین منی

یا قمر بنی هاشم

دادی دو دست و دست دو عالم بسوی توست

ساقی تویی و باده ی ما از سبوی توست
 

طفل چون نامش علی شد اصغرش هم اکبر است...

از دست فُرقت تو شکایت نمی‌کنم...

حسین حسین حسین حسین جان...

سرت رو بیار بالا، اشهد أن حسیناً و أبناء المعصومین حجج الله...

دل من، حی علی الصلوه، صلات حقیقی حسینه،

دل من خودت رو آماده کن برای حسین...

حی علی خیر العمل...

دل من آماده شو برای دیوونه شدن، آماده شو برای مردن،

 آماده شو برای خون گریه کردن، دل من آماده شو برای کلافه شدن

 توی این چند روز، سبک شدن، سنگین شدن، قبض، بسط،

همه این‌ها ، همه این‌ها برای امام حسینه..

 امام حسین برای یه عده‌ای توی این چند روز رزق قبض رو می‌ده،

 برای یه عده‌ای رزق بسط رو می‌ده، برای یه عده‌ای رزق اشک و سبکی و گریه

 و دیوانگی رو می‌ده برای یه کسی رزق بُهت و خشکی

 و کلافگی و بهم ریختگی و قبض رو می‌ده، هر کدومش اومد از طرف اونه،

هر کدومش اومد از طرف اونه، هم خدا و هم امام حسین می‌دونه

تو یازده ماه تمام منتظر بودی توی این روزها سبک بشی،

 صلاح نمی‌دونه سبکت کنه! بگو سمعاً و طاعتاً، بگو چشم، بگو نوکرتم،

 بگو من فدای شما، چشم، چشم، هر چی شما بدید، چی صلاح می‌دونید

 به من بدید، اشک، خودم خیلی دوست دارم اشک،

می‌دونید اگر گریه نکنم، می‌ترکم، اما نه دوست دارید بترکم!

چشم، شکایت نمی‌کنم.

از دست فُرقت تو شکایت نمی‌کنم...


 

             

 این چند روز رو از همین الان نیت کنیم وقتی می‌خوایم بیاییم برای امام حسین،

یعنی از وقتی که ما مشکی‌مون رو پوشیدیم یعنی احرام،

 احرام یعنی یه چیزهایی رو برای خودمون حروم کنیم..

 حلال هم باشه باز برای خودمون حروم کنید، فکر غیر حسین

 رو کردن حروم نیست ولی ما برای خودمون حروم کنیم،

 فکر خودمون رو بذاریم کنار، زندگی خودمون،

 دردسر خودمون مشکلات خودمون، همه داریم،

 همه داریم ولی تو این چند روز بچسبیم از دامن خود حسین اون هم

 نه به خاطر این که بخوایم برای خودمون یه کلاهی بدوزیم ها! آدم بدبخت نه

 اونی که بخواد از این جور جاها یه سوءاستفاده‌ای برای خودش!

چون فقط خودش رو داره می‌بینه تو این عالم،

برم یه مشکلی از من حل بشه، برم یه دردی از رو من برداشته بشه!

خودمون رو نبینیم تو این عالم من و تو می‌خوایم بریم، حسین هست  که می‌مونه،

 غم و غصه‌های ما، دردسرهای ما، مشکلات ما، گره‌های زندگی ما،

 سی سال چهل سال دیگه کی مرده است کی زنده؟ هیچ‌کدوم نمونده

، همه مثل نمک توی آب حل شده! وقتی خودمون نیستیم اونا می‌خواد بمونه،

نه هیچی نمی‌مونه!

بذاریم برامون اونی که ماندگاره عالمه توی این چند روز بمونه...

یا انصار الحسین

 

شاخه های بی برگیم، باغبان ما عشق است
در طریقت مرگیم، کاروان ما عشق است

می رویم و پیدا نیست این طریق را پایان
راهیان بی خویشیم، راهدان ما عشق است
 

تشنگان شمشیریم، می رویم و می میریم
بسملیم و بسم الله، هر تکان ما عشق است

تن، لباس پوسیده؛ روح، تیغ تفتیده
بی سریم و می رقصیم، نوحه خوان ما عشق است

حال ما بپرس از موج، می کشندمان از اوج
گر چه بر زمین هستیم، کهکشان ما عشق است

روزیِ ظریف ما، از جناب جبریل است
رزق ما زمینی نیست، آب و نان ما عشق است

گنج بی کران با ماست، در جهان نمی گنجیم
خانه در عدم داریم، آشیان ما عشق است
 

 

مصیبت امام حسین(ع)

           

هر جا مصیبت سنگین بود برو کربلا، 

که آنجا قشنگ حالت به جا می‌آید و استخوانت نرم می‌شود.

 مصیبت تو هر چه باشد و هر قدر بزرگ باشد؛ به کربلا که برسی دیگر خلاص.

یعنی دیگر اوراق شدی. می‌گویی: خدایا! تو را شکر می‌گویم که

 مرا هم کمی با این حسین(ع) شریک کردی!

 مصیبت به من دادی تا یک شب به حال خودم گریه کردم.

 اما حالا که آمدم و به امام حسین(ع) رسیدم،

دیگر برای خودم گریه نمی‌کنم. چون مصیبت من کوچک بود اما

 مصیبت امام حسین(ع) و کربلا بزرگ است.

کتاب طوبای محبت جلد 4/ صفحه 209

حاج اسماعیل دولابی

 

دارد دوباره حال و هوا فرق می کند

دارد دوباره حال و هوا فرق می کند
حتی عبور ثانیه ها فرق می کند

این روزها که بغض، دلم را گرفته است

با روزهای قبل چرا فرق می کند؟

این پرچم سیاه همین بیرق و علم

حاکی ست با همیشه فضا فرق می کند

دارند بچه ها کتیبه به دیوار می زنند

حتی سروده ی شعرا فرق می کند

یک راست می روم سر اصل مصیبت ام

آقای من عزای شما فرق می کند

هر چند کعبه کعبه و بیت الهی است

اما هوای کرب و بلا فرق می کند

آقا نگیر خرده اگر شور می زنند

عشق تو با همه به خدا فرق می کند

باز این چه شورش است که در خلق عالم است

باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

آقا ببخش حال خودم هم عوض شده

این است جای قافیه ها فرق می کند

تا گفت: «یا اُخَیَّ » دلش بی قرار شد

سوز صدا و سوز صدا فرق می کند 

با رنگ و بویت ای گل، گل رنگ و بو ندارد

            

حسین حسین حسین حسین جان...

 آخ، همیشه هر چی غیر از مصیبت حسین (ع) رو بذار کنار

حتی توی روضه‌ای که فقط دو نفر بیشتر نیستند داری می‌ری اونجا،

غم و غصه‌ات رو، فکرت رو با خودت نبر اونجا،

هیچ چیز توی مصیبت، با مصیبت حسین شراکت بردار نیست توی این عالم،

هیچ مصیبتی، تو اوج مصیبت، تو اوج مصیبت، تو اوج مصیبت

وقتی وارد فضایی شدی که مصیبت حسین هست،

 مشکی حسین هست، باید همه مصیبت‌ها رو بذاری زیر پات!

این همون‌جاییه که غم حسین آمد و غم‌های دگر همه رو برد!

 سیل برد، چیزی دیده نمی‌شه آخه، چیزی دیده نمی‌شه که،

 برای من و تویی که حسین تو دل‌هامون...

 بذار دو سه روز بگذره مصیبت حسین یه ذره تو دلمون بشینه، بشینه،

 بعد حالا به مصیبت‌های دیگه فکر کنیم ببینیم اشکمون میاد یا نمیاد،

اما همزمان با مصیبت حسین هیچ مصیبت دیگه‌ای رنگ نداره...

با رنگ و بویت ای گل، گل رنگ و بو ندارد!

با لعلت، آب حیوان آبی به جو ندارد

سیدی یا حسین...

 

 

ای ساربان

 

            

ای ساربان، ای کاروان

لیلای من کجا می بری

با بردن لیلای من

جان و دل مرا می بری

ای ساربان کجا می روی....

 

یا بقیة الله...


مهم و غیر مهم...


کشاورز متوجه شد ساعت گرانبهاش توی انبار علوفه گم شده.
 بچه هائی که در حال بازی بودند رو صدا کرد وگفت : ساعتم اینجا گم شده ،
 هر کی پیداش کنه جایزه خوبی بهش می دم.اونا هم وارد انبار شدند و شروع کردند
 به جستجو. هیاهوئی شده بود و هر کسی چیزی می گفت :  یعنی جایزه اش چیه؟
 هر جوری شده پیداش می کنم! باید همین جاها باشه، ...
و بعد از جستجوئی طولانی ، ناامید از پیدا کردن  ساعت ، اونجا رو ترک کردند.
ولی یکیشون از کشاورز خواهش کرد  بذار بمونم و بازم بگردم. و هنوز دقایقی نگذشته
 بود که با ساعت از انبار بیرون اومد!
کشاورز که چشم هاش از خوشحالی برق می زد با تعجب پرسید :
چه جوری تونستی پیداش کنی عزیزم؟ پسر کوچولو گفت : خیلی ساده! روی زمین
 نشستم و گوش کردم،
صدای تیک تاک ساعت رو شنیدم و به سمتش رفتم!
 عزیز دلم فکر نمی کنی ذهن مون خیلی شلوغ شده؟
می دونی توی این هیاهو چه چیزهای مهمی پیدا نمی شن؟
بهتر نیست اونو کمی خلوت کنیم تا بتونه
با آرامش بره سراغ با ارزش های گم شده زندگی مون!
یادمون باشه وقتی دوروبرمون رو خیلی شلوغ می کنیم، خیلی از چیزا رو هم از دست می دیم.
و چه قشنگ گفته علی (ع) :
" کسی که به امور غیر مهم مشغول می شه از پرداختن به امور مهم باز می مونه "
                                                                                                                             
                                                                                                                                          منبع: سایت دکتر فرهنگ
 
 

ای شاه شاهان جهان


خورشید باشد ذرۀ از خاکدان کوی تو . . . . دریای عمان شبنمی الّله مولانا علی

آدم که نور عالم است عیسی که پورمریم است . . . . در کوی عشقت درهم است الّله مولانا علی

دیو وپری و اهرمن اولاد آدم مرد و زن . . . . دارند این سر در دهن الّله مولانا علی

ای مرغ خوش الحان بخوان الّله مولانا علی . . . . تسبیح خود کن بر زبان الّله مولانا علی

ما جمله سر گردان تو هم واله و حیران تو. . . . گوینده برهان تو الّله مولانا علی

وحش و طیورو انس وجان جمله بفرمانت روان. . . . داری تو فضل بیکران الّله مولانا علی

تو مالک هفت اختری هم سالکان را رهبری. . . . هم مؤمنان راغمخوری الّله مولانا علی

احسان ز تو ارکان ز تو برهان ز تو ابدان ز تو. . . . هم روح و هم ریحان ز تو الّله مولانا علی

هم انبیا گویا ز تو هم اولیا دانا ز تو. . . . هم عارفان شیدا ز تو الّله مولانا علی

قیّومی و هم اکرمی سلطانی و هم اعظمی. . . . بر جمله عالم عالمی الّله مولانا علی

دلتنگتم امام رضا ....